پنج شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵ ۱۱:۰۱
انتخابات ریاست جمهوری و جامعه حزب‌اللهی

حزب‌اللهی‌ها باید به طور شفاف حسابشان را از اصولگرایان و گعده‌هایشان جدا کنند. جامعه حزب اللهی نباید ورود به انتخابات را از بررسی افراد شروع کند.

انتخابات ریاست جمهوری و جامعه حزب‌اللهی

حزب‌اللهی‌ها باید به طور شفاف حسابشان را از اصولگرایان و گعده‌هایشان جدا کنند

۱-اصولگرایی تقریبا یک عنوان بی محتوا است. متاسفانه در آن همه چیز پیدا می‌شود. هم اشرافی‌گری یافت می‌شود،‌ هم روحیه سازش با غرب، هم تفکرات اقتصادی لیبرال و امثال آن.  بنابراین اصولگرایی تماما دلباخته برای خدمت به نظام و انقلاب نیستند. اصولگرایی در عمل گعده ای است برای کسب قدرت و بس! تقریبا اصولگرایان به همه ارزشهای لازم (درست و غلط) ‌برای رفتار صرفا معطوف به قدرت پایبندند. یک نمونه اش برخورد شعاری با مسائل مردم است. ببینید از سی کاندید اصولگرای مجلس در تهران چند تای آن‌ها بعد از انتخابات دغدغه مسائل مردم را داشته اند.

۲-اصولگرایی فاید تدبیر کافی برای ورود در انتخابات است. تجربیات چند دهه گذشته درباره انتخابات ریاست جمهوری به آسانی اثبات می‌کند که حداقل تشخیص های اجتماعی برای ورود به عرصه انتخابات در افراد موسوم به اصولگرا وجود ندارد. تقریبا همیشه راهبردهای اصولگرایی برای انتخابات ریاست جمهوری شکست خورده است. بنابراین منطقی ندارد که حزب الله خودش را پای اصولگرایی هزینه کند.

این اصولگرایی در ایام انتخابات به نام ارزش ها و انقلاب برای جامعه حزب اللهی تصمیم می گیرند و با ترساندن جامعه حزب اللهی از گزینه بدتر،‌ او را به قناعت به گزینه بد مجبور می‌کنند؛‌ حال آنکه چنین معادله ای هیچگاه مورد قبول مردم واقع نمی شود.

بنابراین جامعه حزب اللهی اگر می خواهد در انتخابات حضور موثر داشته باشد مجبور است حساب خود را از اصولگرایان و گعده هایش جدا کند؛ به گونه ای که مردم این جدایی را درک کنند. البته کار سختی است.

جامعه حزب اللهی نباید ورود به انتخابات را از بررسی افراد شروع کند

۱-وقتی انتخابات را از فرد شروع می کنیم باید در معادله قناعت به حداقل ها بازی کنیم. هر فردی را که مطرح کنید بالاخره نقاط قوت و ضعفی دارد. در همان جامعه اصولگرایی کسان دیگری هستند که افراد دیگری را مطرح می کنند و  آنها هم نقاط قوت و ضعفی دارند. ساعت ها باید بنشینید و بحث کنید که این ضعف کمتر آسیب می زند یا آن و یا این قوت مهمتر است یا آن. بحثی که هیچگاه به انتها نمی رسد و بویژه قابلیت اقناع عمومی هم ندارد.

۲-اصولگرایی به طور مرسوم انتخابات را از فرد شروع می کند. ذات اصولگرایی فعلی یعنی تلاش برای کسب قدرت این را ایجاب می کند. چالش فوق را  در گعده ها و جلسات محدود بالاخره حل می کنند و به گزینه ای می رسند. البته این طور حل کردن هم جز بی تدبیری شان هست چون برای اقناع عمومی آن یک فکر بیشتر نمی کنند و آن اینکه خیر_الموجودین است و یا صالح_مقبول و…  چنین تدبیری حتی جامعه حزب اللهی را هم همراه نمی کند تا چه رسد به مردم.

۳-اگر انتخابات ۸۴ تنها انتخابات موفق جامعه حزب اللهی باشد باید از آن درس بگیریم. گفتمان بر فرد غلبه دارد. آنچه مهم است نهادینه کردن یک گفتمان است. وقتی گفتمان غالب شد فرد قابل خودش را به گفتمان می رساند چه احمدی_نژاد باشد و چه روحانی. هر دو این افراد در ناباوری رئیس جمهور شدند. چرا که مهمترین مزیتشان توانمندی بازی در گفتمان غالب بود.

بنابراین جامعه حزب اللهی باید به فکر غالب کردن یک گفتمان در انتخابات ریاست جمهوری باشد! اگر این کار را بکند احتمال پیروزی اش به مراتب بیشتر از آن است که وقت خود را صرف اقناع جامعه برای رای دادن به گزینه اصولگرایان بکند.

کاری که باید در گفتمان انجام شود

گفته شد که تنها مدل ممکن برای موفقیت جامعه حزب‌اللهی در انتخابات ریاست جمهوری غلبه گفتمانی است؛ بدین معنا که باید گفتمانی را غالب کرد و از این مسیر به موفقیت در انتخابات رسید. وقتی گفتمانی غالب شد نگرانی از پیدا کردن کاندیدا کمتر می شود چرا که گفتمان خود به طور طبیعی چهره اش را می یابد و ظرفیت برخی افراد در بستر گفتمان شناسایی و کشف می شود.

اما گفتمان یک شعار و یا یک عبارت زیبا و قشنگ و خوش بیان نیست که بر اثر بازی با کلمات و کنار هم چیدن آنها حاصل شود. گفتمان باید ویژگی هایی نظیر ویژگی های زیر را داشته باشد

* گفتمان  باید بتواند با مردم و مسائل آنها ارتباط بر قرار کند. یعنی مردم حرف دلشان را در آن پیدا کنند.

* گفتمان باید نوعی امید آفرینی نسبت به آینده را با خود داشته باشد یعنی مردم با توجه به آن نسبت به آینده امیدوار شوند.

* گفتمان باید قدرست بسیج کنندگی عمومی و فراگیری در اقشار متنوع مردم را داشته باشد.

* گفتمان باید نسبتی با واقعیت داشته باشد. یعنی شدنی بودن و امکان پذیر بودنش به نوعی برای مردم ملموس باشد.  همین شاخصه است که گفتمان را از شعار جدا می کند.

* گفتمان باید از جنس ارزشهای انقلاب باشد. هیچ چیزی به اندازه ارزشهای انقلاب برای مردم جذاب نیست. باید عمیقا باور داشته باشیم که مردم مشکلی با ارزشهای_انقلاب ندارند. مشکل از ما به عنوان مدعیان انقلاب است که ارزشها را مصادره به مطلوب کرده ایم.

* طبیعتا گفتمان باید با اندیشه مقام_معظم_رهبری و مسائلی که امروز از نظر ایشان دارای اولویت و فوریت هست تطابق داشته باشد. چنین تطابقی شرط بدیهی فراگیری گفتمان در جامعه است.

* گفتمان باید با گوینده و مدعی آن هم تطابق داشته باشد. یعنی مردم از این قشر و گوینده آن حرف را قبول کنند! مردم هر حرفی را از هر کسی قبول نمی کنند!

به هر حال جامعه حزب اللهی اگر بخواهد در انتخابات موفق باشد باید اقدام به تولید و فراگیری یک گفتمان با مشخصات فوق کند. شاید امروز دیگر نتوانیم مفاهیم کلی مثل آزادی بیان، عدالت، تعامل با دنیا و امثال آن را برای مردم به یک گفتمان و مطالبه عمومی تبدیل کنیم. شاید نیاز به تغییر نوع مفاهیم گفتمانی باشد و عینی تر شدن آنها باشد. با این حال گریزی از ضرورت آن نیست.

کاندیدا‌ها را فراتر از رسانه و از نزدیک باید شناخت

* به هر حال انتخابات یعنی انتخاب فرد!‌ ناچار باید درباره افراد نظر داد و چه بسا بخشی از جامعه حزب اللهی وظیفه خود بدانند که از فردی حمایت کنند.

* مشکل مهم جامعه حزب اللهی در این بخش شناخت از دور است. معمولا کسی در رسانه ها مطرح می شود و با دو سه نشانه به سرعت مورد توجه قرار می گیرد. این نشانه ها یا اقدامات عدالت خواهانه خوب است و یا سخنرانی خوب و یا چیزهایی از این دست.

* لیکن مکرر تجربه شده است که وقتی به افراد نزدیک می شویم واقعیات چیزهای دیگری است. برخی آنقدری که ما فکر می کنیم انقلابی نیستند شاید به برخی از مهم‌ترین باورهای جامعه حزب اللهی نظیر اقتصاد مقاومتی و یا استکبارستیزی و امثال آن باور نداشته باشند.

* به هر حال جامعه حزب اللهی باید شناختش را از نزدیک انجام بدهد و نه از دور و با چند واقعه رسانه ای. همین الان در چهره های مطرح جامعه اصولگرایی کسانی هستند که مطلقا سابقه قابل دفاعی در حمایت از تولید_ملی ندارند در دوره مسئولیتشان قدم قابل توجهی برای خرید کالای داخلی برنداشتند. جایی که تولید و کشاورزی به رایشان نیاز داشت طرف بازرگانی را گرفتند و… اما جامعه حزب اللهی راجع به هیچ کدام از این ها اطلاعی ندارد.

* در همین اسم های مطرح کسانی هستند که سیاستشان در مواجهه با آمریکا چندان با دولت فعلی فرقی نخواهد کرد لیکن فعلا مورد توجه جامعه حزب اللهی هستند. کسانی هستند که در دولت گذشته مطلقا معتقد به مسکن مهر و فعالیتهایی از این دست نبودند اما اسمشان را استراتژیست و امثال آن گذاشتند و ممکن است عدالتخواهان به آنها متمایل بشوند و…

* به هر حال طبیعی است که هر فردی نقاط قوت و ضعفی دارد و هر چقدر هم شناخت دقیق بشود باید با ضعف های بهترین فرد هم کنار آمد. و طبیعی است که نمی توان در انتخابات فقط منتقد بود و لاجرم ناچار به رای به فردی خواهیم بود. اما نمی توان انکار کرد که اطلاع دقیق و شناخت جامع کیفیت حمایت از افراد و نوع مواجهه با آنها را تدقیق می کند و لااقل جامعه حزب اللهی را در مقابل مردم شرمنده نخواهد کرد.

به هر حال باید جامعه حزب اللهی به شناخت از دور و جو سازی های رسانه ای در مواجهه با کاندیداها اکتفا نکند! شناخت دقیق و از نزدیک لازم است. بویژه شناخت از کیفیت عملکرد های گذشته و شناخت از باورها و نگرشها.

منبع: کانال تک نوشت

ثبت نظر

نام:

پست الکترونیک:

خبرنامه

آخرین مطالب
کانال تلگرامی
تبلیغات
140