شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ ۱۱:۱۴
معرفی کتاب به مناسبت روز کارگر
سایه اژدها بر سر تولید ملی

اما داستان فقط ذکر بدبختی ها نیست. ذکر یک مبارزه است. که چه باید کرد که بتوان با واردات رقابت کرد. تا ارزان و با کیفیت تولید کرد که بازار داشته باشد. اوستا صابر و خیاطهای کارگاه تهران مد، حتی زدن مارک خارجی بر مانتوهای تولید تهران را هم تجربه می کنند، اما نهایتا به سمت و سوی دیگری می روند…

در نگاه اول، جلد کتاب جلب توجه می کند. جلدی پارچه مانند که به لباس تا شده می خورد و مارکی که با نوشته های چینی از آن آویزان است. دقت که بکنی می بینی نوشته «سایه اژدها». جلدش جالب است، تا حدی هم گویای محتوا. کناره کتاب اسم ناشرش آمده: عصر داستان.

محمدعلی گودینی در این داستان، یک کارگاه را روایت می کند. روایت یک کارگاه کوچک تولید مانتو در ناف تهران. کارگاهی که به صحنه یک جنگ بدل شده. نه جنگ کارگر و کارفرما، که جنگ تولید داخل با تولید خارجی و خصوصا چینی. جنگ تولید داخلی با قاچاق. اتفاقا رابطه اوستا صابر این کارگاه مانتودوزی، بد نیست با کارگرهایش. البته با فراز و فرودهایی.

اوستا کلافه است از واردات پوشاک خارجی که امان تولید کننده را بریده و هیچ کس جلودارش نیست؛ و در عوض برای تولید داخلی، هزار تا مامور بیمه و بازرس و اماکن و … پا به جفت حاضرند برای نظارت.

13920217170714436490214

گیر و دار آدم های این کارگاه از اوستا گرفته تا کارگرها، با معضل واردات پوشاک خارجی و رقابت با آن در به دست آوردن سهم بازار، کل داستان را پیش می برد.

اگر چه اغلب گفتگوها و صحنه ها در کارگاه خیاطی شکل گرفته، اما قصه اصلا تک بعدی نیست. وقتی از یک کتاب تعریف می کنند و می گویند داستانی برای تولید ملی است، خیلی ها ممکن است بگویند یک ماجرای اقتصادی است که شاید ما ازش سر در نمی آوریم. شاید هم بگویند یک داستان سفارشی است که در سال تولید ملی نوشته شده. اما اینطور نیست. نویسنده خودش کارگر است و همه فراز و فرودهای زندگی کارگری و تولید را می داند. نویسنده با همه این مسئله ها زندگی کرده. وقتی داستانی نوشته که می گویند داستان تولید ملی، داستان تولید ملی که ننوشته! نویسنده زندگی را روایت کرده. این داستان، روایت یک زندگی است. زندگی ای که اقتصاد و تولید ملی اش، یک جزء گره خورده و عجین با آن است.

از بازی فوتبال و دعوای مسخره آبی و قرمز گرفته، تا فرهنگ مدرک گرا و نظام آموزشی مان، تا روایت فرهنگ مصرفی و مدگرای جامعه که چطور کمر تولید را خم می کند، تا فشارهای برند و مارک، تا انتقاد به بیمه کارگران و فسادهای نظام سلامت، تا دغدغه صرفه جویی در هزینه های تولید، تا فرصت طلبی زمین خواران و تغییر کاربری اراضی، تا معضل بیکاری و خشکسالی شهرهای کوچک اطراف پایتخت و مهاجرت از روستا به پایتخت، تا امید به مسکن مهر برای کارگران، تا بی مزگی میوه های خارجی، تا فشار دلال ها و نظام بازار مبتنی بر ربا، تا داستان شرکت های هرمی که دار و ندار بعضی خانواده ها را با خود برده، تا ابزار کار قدیمی و پر هزینه کارگاه، تا … همه را توی کتاب می بینی.

همه اینها زیاد است برای یک داستان دویست و بیست و چهار صفحه ای؟ اگر قرار بود به صورت سفارشی همه این مسئله ها را بریزند توی یک داستان چهل تیکه، بله زیاد بود. اما این داستان، داستان یک زندگی است. توی زندگی، در یک طرح بزرگ، همه چیز به هم مرتبط است و اینطوری است که توی این داستان، از همه این مسائل حرف به میان آمده و سر جای خودش نشسته. برای همین هم هست که دلنشین از کار درآمده. برای همین است که احساس می کنی همین کوچه و بازار خودمان را داری می بینی توی کتاب. خوبی اش این است که داستان، داستان طبقه محروم است. وقتی می خوانی، انگار که روایت همین دور و بر خودت را داری میخوانی. یک داستان کاملا قابل درک برای طبقه متوسط و ضعیف.

اما داستان فقط ذکر بدبختی ها نیست. ذکر یک مبارزه است. که چه باید کرد که بتوان با واردات رقابت کرد. تا ارزان و با کیفیت تولید کرد که بازار داشته باشد. اوستا صابر و خیاطهای کارگاه تهران مد، حتی زدن مارک خارجی بر مانتوهای تولید تهران را هم تجربه می کنند، اما نهایتا به سمت و سوی دیگری می روند…

از محمدعلی گودینی باید تقدیر کرد بابت جهادی که در عرصه کارگری کرده و البته تلاش هایی که یک تنه در عرصه ادبیات کارگری دارد. چه این کتاب و چه دیگر کتابهایش. مثل مجموعه داستان «سیلاب»ش که بعضی داستان هایش بسیار سیاه است؛ سیاهی ها و ظلم هایی که در حق کارگران رفته و البته سیاه نمایی نکرده. مثل «تالار پذیرایی پایتخت» و «زنی با کفش های مردانه»اش که روایت حضور کارگران است در انقلاب و دفاع مقدس و بلای دولت سازندگی بر سرشان. کتابهایش همه درد دل مردم است. نویسنده و کارگری که وقتی نوشته هایش را می خوانی بی درنگ به یاد این جملات می افتی که: «هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی است. هنر در عرفان اسلامی ترسیمِ روشن عدالت و شرافت و انصاف، و تجسیم تلخکامی گرسنگانِ مغضوبِ قدرت و پول است.»[۱]
هنر گودینی این است که اگر تلخی ها و دردها را می گوید، نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی را نشان داده از باب نهی از منکر، نه برای گدایی جایزه های جهانی. او نویسنده ای است که «حنجره، این باغ صدایش را نفروخته[۲]».
روز کارگر مبارک باشد آقای گودینی! کارتان پر برکت ان شاءالله.

[۱] قسمتی از پیام امام به هنرمندان
[۲] مصرعی از شعر قیصر

رقیه فاضل/ عضو سابق شورای مرکزی مجمع مطالبه مردمی
منبع: سایت کتابخانه استاد امیرحسین فردی

ثبت نظر

نام:

پست الکترونیک:

خبرنامه

آخرین مطالب
کانال تلگرامی
تبلیغات
140