پنج شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۵ ۱۰:۲۵
سایه‌روشن‌های قیام گوهرشاد در گفتگو با هادی وکیلی، دبیر علمی همایش ملی قیام گوهرشاد؛
قیام گوهرشاد و تراکم سال‌های استبداد

قیام گوهرشاد، یکی از وقایع تاریخ معاصر ایران به شمار می‌رود که با توجه به اهمیت آن کمتر توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده و در دوره‌ای با حساسیت‌های منفی بیش‌ازحد، آن‌طور که بایدوشاید موردتوجه قرار نگرفته است.

قیام گوهرشاد، یکی از وقایع تاریخ معاصر ایران به شمار می‌رود که با توجه به اهمیت آن کمتر توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده و در دوره‌ای با حساسیت‌های منفی بیش‌ازحد، آن‌طور که بایدوشاید موردتوجه قرار نگرفته است.

همین امر باعث شده تا هیچ‌گاه به ابعاد و انگیزه‌های مختلف آن توجه نشود و زوایای تاریک آن پنهان بماند. همچنان که بعد از گذشت دهه‌ها هنوز اتفاق‌‌نظری درباره به‌کار‌بردن اسم واحد برای آن وجود ندارد؛ به‌طوری‌که برخی واژه قیام، برخی فتنه و عده‌ای شورش نام می‌نهند که این‌ها همه نشان از مظلومیت مضاعف این مسئله دارد. هرچند بررسی زوایای پیدا و پنهان ماجرا زمانی فراخ می‌طلبد. گفتگو با دکتر هادی وکیلی استاد تاریخ معاصر دانشگاه فردوسی مشهد و دبیر علمی همایش ملی قیام گوهرشاد را در ادامه می‌خوانید. همایش ملی قیام گوهرشاد ۲۱ و ۲۲ تیرماه در مشهد برگزار خواهد شد.

چرا تاریخ معاصر ایران شاهد جنبش‌ها، قیام‌ها و نهضت‌های متعددی است؟

زیاد بودن این جنبش‌ها و حرکت‌ها نشان‌دهنده تراکم مطالبات مردمی است که توسط حکومت‌ها در دوره قاجار و پهلوی به شکل جدی پاسخ داده نشده؛ ازجمله این حرکت‌ها و قیام‌ها که خیلی اهمیت دارد و به آن کم‌توجهی شده، همین قیام گوهرشاد است که توسط مردم مشهد به پا می‌شود و به همین نام معروف است.

اولین وجه قیام گوهرشاد به نظر شما چه می‌تواند باشد؟

این قیام به این دلیل اهمیت دارد که نقطه برخورد و تلاقی دو جریان فرهنگی است. جریان فرهنگ اصیل اسلامی ایرانی و فرهنگ مهاجم غربی که با پیچیدگی‌های خاصی در حال ورود به جغرافیای فرهنگی ما بود و عملاً به جنگ فرهنگ اسلامی‌- ایرانی آمده بود. به نظر من شناخت درست قیام گوهرشاد به‌عنوان یک مورد می‌تواند به ما کمک کند تا کل حرکت‌های معاصر اعم از جنبش‌ها و نهضت‌ها را درست تحلیل کنیم؛ یعنی به‌نوعی این حرکت محدود، می‌تواند ماکتی از حرکت‌های بزرگ قبل و بعد از خودش باشد که در تحلیل آن‌ها هم ما را کمک می‌کند.

یعنی در تمام نهضت‌هایی که در ایران معاصر رخ داده، به‌نوعی شاهد این تلاقی هستیم؟

در نهضت‌های دو قرن اخیر ایران، معمولاً می‌بینیم که تقریباً این حرکت‌ها از فرمولی ثابت و مؤلفه‌ها و متغیرهای تکراری تبعیت می‌کنند. ما می‌توانیم برای آن‌ها نوعی قانون در نظر بگیریم. شما نگاه کنید درباره قیام مردم تهران در رابطه با قرارداد ترکمانچای که حدود ۲۰۰‌سال پیش بوده تا انقلاب اسلامی ایران که در سال ۱۳۵۷ هجری شمسی است، می‌بینید که دو جریان داریم؛ اول جریانی که دربار آن را هدایت می‌کند و مقابل مردم و منافع ملی است و متأسفانه این جریان در مواقع خطرناک اتفاقاً با استعمار خارجی هماهنگ می‌شود؛ یعنی ترکیبی از استبداد داخلی و استکبار خارجی است.

نقطه مقابل اما مدافع منافع ملی و مطالبه‌گر مصالح مردمی و دینی است که در رأس هرم مدیریت حرکت، علما قرار دارند یا در نهضت تنباکو متأسفانه استعمار خارجی قراردادی را به کشور تحمیل می‌کند و دربار ضعیف ایران می‌پذیرد و دربار و استعمار باهم هماهنگ می‌شوند و منافع ملی به فروش می‌رسد و ایران آسیب می‌بیند و به حراج می‌رود.

در طرف مقابل اما مردم قیام می‌کنند؛ به رهبری میرزای شیرازی در قرارداد رویتر‌، به رهبری ملا‌علی کنی، قرارداد ترکمانچای میرزا مسیح مجتهد، به رهبری علمای مشروطه مثل بهبهانی و طباطبایی و بعدها به رهبری آیت‌الله کاشانی و همین‌طور در ادامه می‌آییم تا به انقلاب اسلامی می‌رسیم و نهضت امام‌(ره) را شاهدیم؛ یعنی ما از فرمول و الگوی مشترکی در تاریخ معاصر در این قبیل حرکت‌ها برخورداریم که این الگو در قیام گوهرشاد و در زمان رضاشاه هم تحقق پیدا کرده است.

حالا اگر موافق باشید می‌شود وارد تحلیل خود این حرکت شد. در رابطه با واقعه گوهرشاد ارزیابی شما این است که جریان دربار در کنار جریان استعمار و در برابر منافع ملی و دینی قرار می‌گیرند؟

بله می‌شود نشانه‌هایی ردیابی کرد. مثلاً در واقعه گوهرشاد و آنچه در خرداد و تیر‌۱۳۱۴ اتفاق افتاد و مردم به کشف حجاب اعتراض داشتند، ظاهر قضیه این است که دولت و ملت مقابل هم قرار گرفتند. وقتی مردم را تحلیل می‌کنید، می‌بینید در رأس حرکت مردم، علما و مراجع هستند. آیت‌الله سید حسین قمی در رأس حرکت مردم مشهد قرار دارد، علمای تراز مثل آیت الله نهاوندی، سید یونس اردبیلی، آیت الله آشتیانی و دیگران هستند. در رده بعدی خطبا و سخنرانانی مثل شیخ غلامرضا طبسی، بهلول، شیخ غلامحسین تبریزی و دیگران هستند؛ یعنی مردم به رهبری علما به صحنه می‌آیند.

به‌غیراز ظاهر قضیه که می‌فرمایید دولت و ملت مقابل هم هستند، چه تحلیلی می‌توان داشت؟

تحلیل بنده این است که ما فقط رضاشاه را به‌تنهایی نداریم. اصل ماجرا این است که پروژه تغییر لباس از کلاه گرفته تا کت‌وشلوار تا تمام لباس زن و مرد (به‌اجبار و با خشونت)؛ این پروژه اگر اختصاص به رضاشاه داشت، می‌توانستیم بگوییم این پروژه‌ای درونی بوده و از ذهن خود رضاشاه بیرون آمده است. چند سال پیش مقاله‌ای در ترکیه ارائه کردم، با عنوان «گفتمان فرهنگی خاورمیانه در نیمه اول قرن بیستم»؛ وقتی نیمه اول قرن بیستم را تحلیل می‌کنید، می‌بینید یک گفتمان فرهنگی در کل خاورمیانه سلطه پیدا کرده است. این گفتمان فرهنگی چیست؟ آتاتورک در ترکیه در حال کشف حجاب است، امان‌الله خان در افغانستان دستور کشف حجاب می‌دهد و این گفتمان فرهنگی علاوه بر اینکه مشترک است، سرنخش یک جاست، یعنی هر سه چهار حاکم منطقه در آن زمان به کمک انگلیسی‌ها به قدرت رسیده‌اند، به کمک غربی‌ها قدرتمند شده‌اند، در اصطلاح اصیل نیستند. جایگاه مردمی ندارند. هم نگاهشان به آن سمت است و گاهی ما رد‌پای جاسوس‌های غربی را در ماجراها داریم؛ یعنی مثلاً خاطرات اردشیر ریپورتر مشاور رضا‌شاه در اختیار ماست. اوست که به رضاشاه می‌گوید با علما و روحانیت مقابله کن و با دین‌، با عشایر با مؤلفه‌های ملی مقابله کن و رضاشاه هم همان کاری را می‌کند که او گفته است. غیر از او، تیمورتاش و افراد دیگری از این جنس، کاملاً غرب‌زده‌های افراطی بودند؛ بنابراین یک رویارویی رخ می‌دهد که یک طرف دربار و سیاست‌های استعماری دربار است و این طرف هم مردم هستند.

خود واقعه به نظر خیلی ساده شروع می‌شود. سؤالی که هست اینکه آیا دربار نقشه‌ای از پیش تعیین شده داشت که می‌خواست این کار را بکند؟

ببینید حرکت مردم ساده و سالم بود و پیچیدگی خاصی نداشت. مسئله این است که مردم می‌بینند همه اصالت‌های فرهنگی‌شان از‌جمله در حوزه پوشش چه زن و چه مرد از بین می‌رود؛ یعنی ایرانی نمی‌توانست کلاه ایرانی به سرش بگذارد. مردم از این ماجرا ناراحت و معترض‌اند.

این مربوط به بعد ماجراست. مردم بعدش متوجه شدند و کم‌کم دامنه اعتراضات بالا گرفت. قیام گوهرشاد که به‌یک‌باره گسترده نشد؟

مردم تراکم چند سال ناراحتی و نارضایتی را به دوش می‌کشیدند. ببینید؛ رضاشاه آمد و کلاه پهلوی را اجباری کرد. کلاه ایرانی ممنوع شد، بعد از مدتی لباس غربی برای مردان اجباری و از آن طرف پوشیدن قبا، لباس‌های طلبگی و لباس‌های محلی ممنوع شد. بعد کشف حجاب آمد و هنوز بخشنامه‌اش صادر نشده بود که عملاً شروع شد؛ یعنی مردم دیدند در مناطق مختلف کشور دارد کشف حجاب می‌شود. به‌ویژه در فروردین و اردیبهشت‌۱۳۱۴ جشنی که در شیراز و مشهد و تهران برگزار شد، خیلی سروصدا کرد؛ مردم دیدند رسماً در جشن نوروز دختران مسلمان که اصلاً در تاریخ ما سابقه نداشت، بی‌حجاب آمدند و رقصیدند و این اعتراض علمای شیراز را برانگیخت. در مشهد هم همین مسئله تکرار شد و در دبیرستان فردوسی و چند جای دیگر این اتفاق افتاد. به فرموده شما این‌ها همه مربوط به قبل از قیام گوهرشاد است.

مردم متوجه شدند که حکومت از بی‌حجابی حمایت می‌کند، در کنارش اضافه کنید که مخبر‌السلطنه نخست‌وزیر رضاشاه در کتاب خاطرات و خطرات نوشته که تعداد زیادی مشروب‌فروشی ساختند. حتی در شهر قم مراکز متعدد ساختند. حکومت هم آشکار و پنهان از این‌ها حمایت می‌کرد. در این شرایط مردم اعتراض داشتند و ناراحت بودند و به علما مراجعه می‌کردند و علمای مشهد حرکت آرامی را شروع کردند.

خب همین؛ با تمام این تفاسیر اعتراضات در ابتدا به آرامی شروع شد.

بله آیت الله سید حسین قمی وقتی جلسه گذاشتند اول که نگفتند می‌خواهیم با رژیم جنگ کنیم! گفتند ما به رضاشاه تذکر بدهیم که دست از سیاست ضد اسلامی‌اش بردارد. آقای قمی پیشنهاد دادند که من خودم تهران می‌روم و با شخص رضاشاه صحبت و او را قانع می‌کنم که دست از این سیاست بردارد و خب این نشان می‌دهد که حرکت کاملاً آرام و متین است و البته تأکید می‌کنم مطالبه‌ای که شده، مربوط به چند سالی است که متراکم شده و مدام می‌بینند رژیم کارهای ضد اسلامی می‌کند.

با تمام این‌ها که مطالبات متراکم است اما باز هم تصمیم بر این است که به آرامی اعتراض شود. پس چرا به‌یک‌باره برخوردها رادیکال می‌شود؟

به دلیل اینکه طرف دیگر رژیم، رضا‌شاه است. یک رژیم به‌شدت خشن نظامی و دیکتاتور و استبدادی که بنده به‌عنوان متخصص حوزه تاریخ معاصر عرض می‌کنم در ایران استبداد رضاشاهی، اگر نگوییم بی‌نظیر اما بی‌شک کم‌نظیر است. هیچ‌کسی جرئت ندارد به او کمترین ایرادی بگیرد. دختر او در خاطراتش نوشته جرئت نداشتم به چشمان پدرم نگاه کنم! او این‌قدر خشن و دیکتاتور است. هیچ‌گاه نخست‌وزیر او جرئت نکرد به او حتی یک تذکر کوچک بدهد! البته در این شرایط حکومت هم گویا قصد دارد به بهانه‌ای از مردم زهرچشم بگیرد.

مردم که سال‌هاست مطالباتشان متراکم شده بود. زهرچشم برای چه؟

چون چند سال پیش علمای اصفهان و قم متحد شدند و در ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ اعتراضات شدیدی کرده بودند. در سال‌های ۱۳۰۵ و ۱۳۰۶ همین علمای مشهد علیه لایحه‌ دولت، اعتراض کرده بودند. لایحه‌ای مبنی بر منع امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر! به همین صراحت‌! یعنی دولت کتباً برای منع امربه‌معروف و نهی از منکر لایحه داد! خب علمای مشهد به این قضیه شدیداً اعتراض کردند. رژیم هم با توجه به دیدن اعتراضات دنبال بهانه‌ای می‌گردد که سرکوب شدیدی انجام دهد و زهرچشمی بگیرد. چون در ادامه می‌خواهد پروژه‌های سنگین‌تری را داشته باشد. درعین‌حال در مورد گوهرشاد وقتی مردم اعتراض می‌کنند مطالبه خیلی هم عجیب نیست، مردم می‌گویند ما می‌خواهیم دین خودمان را ادا و احکام شرعی را رعایت کنیم، مثلاً می‌خواهم به زیارت امام رضا(ع) بروم، باید حجاب داشته باشم. جالب است که ما نامه داریم که استاندار نامه‌ای به نخست‌وزیر وقت محمود جم نوشته که بابا اجازه بدهید خانم‌هایی که در مشهد می‌خواهند به حرم بروند، داخل حرم حداقل روسری به سرشان کنند. چون در اروپا هم حتی وقتی می‌خواهند به کلیسا بروند، یک چیزی روی سرشان می‌اندازند.

پس علی‌رغم حرکت آرام مردم، این رژیم است که موضع نظامی اتخاذ می‌کند و خشونت به خرج می‌دهد.

بله می‌آید ارتش را وارد قضیه می‌کند و چهره‌های خشن و بسیار سفاک و جنایت‌کاری مثل سرهنگ قادری و سرهنگ ایرج مطبوعی را سرکار می‌آورد و آن‌ها اصلاً مسلسل روی پشت‌بام مسجد و حرم مطهر می‌گذارند و شروع به کشتار می‌کنند. این نشان‌دهنده این است که رژیم قصد سرکوب شدید داشت. وگرنه رژیم خیلی ساده می‌توانست این حرکت را حتی اگر مخالف است و حتی اگر نمی‌خواهد مطالبات مردم را پاسخ مساعد بدهد، دست‌کم قائله را بدون کشتار جمع کند. می‌توانست در‌ها را ببندد، مردم را بازداشت کند و بیرون بریزد. همین کار را هم دریغ می‌کند و صرفاً دست به کشتار می‌زند.

اوضاع سیاسی و مذهبی خراسان مقارن با شکل‌گیری واقعه چه بوده است؟

وضعیت شهر مشهد در چند راستا در‌خور مطالعه است. یکی رهبری دولت و حاکمیت است. اینجا ما شاهد نوع آشکار رویارویی سران دولتی هستیم؛ یعنی ما از مثلثی آگاهی داریم که یک ضلعش استانداری با رهبری فتح‌الله… پاکروان، یک ضلع نظامی‌ها و لشکر خراسان که در رأس آن‌ها مطبوعی و قادری و نوایی هستند و ضلع سومش هم آستان قدس است که محمد‌ولی‌خان اسدی است. این‌ها باهم رقابت دارند و هرکسی می‌خواهد درواقع خودش حرف آخر را در استان بزند و رابط اصلی رضاشاه او باشد. گفته می‌شود این رقابت‌ها و چالش‌ها هم در این ماجرا دخیل بوده و آن را حتی تشدید کرده است.

رقابت‌ها دخالت داشت و بعضاً حرکت را به‌شدت خشن‌تر کرد. مثلاً در‌حالی‌که اسدی طرفدار رضاشاه بود اما بیشتر تمایل داشت که حکومت کشف حجاب را به طریق آرام انجام بدهد. ناگفته نماند محمد‌ولی‌خان اسدی از طرفداران رضاشاه و نزدیکان وی و پسرش هم سلمان اسدی داماد فروغی نخست‌وزیر رضاشاه بود؛ اما اعتقاد داشت باید با ملایمت این کار را بکنیم. درعین‌حال ضلع نظامی‌ها قائل به خشونت بیشتری بودند، یعنی با خشونت چادر از سر مردم بکشیم، کتکشان بزنیم، بازداشتشان کنیم، جریمه نقدی‌شان کنیم. درنهایت این رقابت‌ها، گزارش‌های مختلفی را به حکومت مرکزی می‌رساند؛ بنابراین رضاشاه گاهی در این جمع‌بندی‌ها گیر می‌کرد و نهایتاً چون خودش چهره‌ای نظامی بود، ترجیح می‌داد به روش نظامی این مسئله را حل کند. کما اینکه به روش سرهنگی خواست یک کار فرهنگی را انجام دهد! کشف حجاب یک کار ضد‌فرهنگی است اما به‌هرحال از جنس فرهنگ است و عامل شکست رضاشاه هم این بود که از روش خشونت استفاده کرد. درنهایت حکومت مرکزی چون بیشترین اعتماد را به نظامیان خودش داشت، بنابراین رویکرد نظامی‌ها را قبول کرد، آن‌هم کسی مثل سرهنگ قادری بود که این‌قدر می‌گویند این آدم جنایتکار و ملحد بوده که اصلاً پیشنهاد کرده بود در همین کوه‌های کوهسنگی توپخانه نصب کرده و حرم را کلاً نابود کنیم! این در خاطرات برخی رجال همان دوره آمده است.

نکته دیگر اینکه، مشهد همچنان مهم‌ترین پایگاه مذهبی کشور است و همچنان علاوه بر اینکه مجاوران در مشهد، در آن ایام خیلی متدین و اصیل بودند، درعین‌حال زائرانی هم که می‌آمدند، صرفاً بر اساس انگیزه زیارت می‌آمدند. علاوه بر این حوزه علمیه مشهد در آن زمان مدعی بود. به لحاظ ثلاثه‌ای که داریم نجف، قم و مشهد اینجا همچنان حتی گاهی در برخی حوزه‌ها مثل علوم ادبیات با داشتن استادان قوی مثل ادیب نیشابوری و ادیب پیشاوری حرف اول را می‌زند. به لحاظ اقتصادی هم مشهد پایگاه مهم تجارت شرق محسوب می‌شد. چیزی که در دهه‌های بعد تضعیف می‌شود؛ یعنی آن شکل سنتی اقتصاد مشهد که واسطه انتقال و ترانزیت کالا به هرات، افغانستان، عشق‌آباد و روسیه اهمیت فراوانی داشت. در این شرایط به نظر می‌رسد که طبیعی باشد که چون حرکت رضاشاه ضدفرهنگی و دینی است، مشهد باید بیشترین و تندترین مقاومت را نشان می‌داد.

خفقان خیلی شدیدی بعد از قیام گوهرشاد در شهر حاکم می‌شود. هیچ‌چیزی قرار نبود از این واقعه ثبت و ضبط شود و حکومت داشت قضیه را می‌بست، در روزنامه‌ها چیزی نمی‌بایست در این مورد درج شود، حتی نقل سینه‌به‌سینه این موضوع هم با ترس همراه بود. رفتار حکومت مرکزی بعد از این قیام را چطور ارزیابی می‌کنید؟

ببینید اصولاً دوره رضاشاه دوره کم‌نظیری در تاریخ ایران از حیث اختناق بود. این را همه می‌گویند. حتی نویسنده‌های غربی و آمریکایی هم که نوشته‌اند، این را تأیید می‌کنند. این رضا‌شاه در همه موارد قائل به اختناق بود.

روزنامه‌ها فقط در دوره رضاشاه است که قبل از اینکه خبری چاپ شود، باید به اداره سانسور برود. اول باید می‌بردند یک نسخه را آنجا تأیید می‌کردند، بعد می‌بردند چاپخانه! خب در این همه اختناق و بعد از سرکوب شدید گوهرشاد، حکومت مجبور است که هر طور شده جلوی نشر خبر را بگیرد تا به‌جایی نرسد وگرنه ممکن است خیلی جاهای دیگر هم قیام کنند؛ حتی خارج از ایران. در این شرایط اولاً رسماً و کتباً دولت اعلام کرد که هیچ روزنامه‌ای حق گفتگو دراین‌باره ندارد. هیچ سخنرانی اجازه حرف زدن درباره این مسئله را ندارد.

بنابراین نه‌تنها روزنامه‌ها در روزهای بعد، از اطلاع‌رسانی منع شدند که حتی نقل شفاهی به این معنا که یک منبری دراین‌باره صحبت کند، مطلقاً ممنوع شد؛ یعنی شما نمی‌توانید حتی یک سخنرانی در ۶‌سال بعد در حوزه، دانشگاه، مسجد و هرجایی که در مورد این ماجرا صحبت کرده باشد، پیدا کنید.

از قدیمی‌های مشهد، خیلی‌ها شاهد این قضیه هستند که افراد شهربانی در حرم راه می‌رفتند و اگر کسی دراین‌باره صحبت می‌کرد، به او تذکر می‌دادند.

نمونه دیگری از این سانسور خشن اینکه هیچ‌وقت هیچ فهرستی از این کشتار و مجروحین ندادند. فقط مردم مشهد می‌گویند جوان ما رفت حرم و دیگر نیامد!

هنوز که هنوز است بعد از هشتاد سال می‌گویند مثلاً مادر‌بزرگ من در این حادثه مفقود شد! یعنی هیچ‌وقت به خانواده‌اش نگفتند فوت کرد! یعنی اگر کشتند هم نگفتند که کجا دفن کردند!

هم‌زمان با روی کار آمدن رضاشاه در ۱۳۰۴ تغییراتی هم در اداره امور اماکن متبرکه آستان قدس شاهدیم. گفته می‌شود که همان تغییرات هم تا حدی باعث نارضایتی‌های خاندان قدیمی در آستان قدس شد.

بله اصلاحات مالی و اداری در مجموعه صورت گرفت که نارضایتی‌هایی را ایجاد کرد. البته از طرف دیگر باز گروه‌هایی را مورد لطف خودش قرار داد، کارهای عمرانی در مشهد کرد، بیمارستان امام رضا(ع) در این دوره شروع به ساخت شد؛ زمین و بودجه‌اش را آستان قدس تأمین کرد.

قسمت زیادی از مسجد کوهسنگی (آن زمان خارج از شهر بود) و ییلاق کوهسنگی را آستان قدس هزینه کرد. این‌ها در بین مردم محبوبیت زیادی می‌آورد و حالا اسدی نمی‌خواهد این محبوبیت را با یک کشتار فجیع در یک مرکز مقدس از دست بدهد.

به نظر شما آیا رژیم در آن زمان نمی‌دانست تبعاتش ممکن است این همه دامنه‌دار بشود؟

به نظر من رژیم فکر نمی‌کرد این همه دامنه‌دار شود و مردم این همه شدید مقاومت کنند و از طرفی هم می‌ترسید اگر به‌موقع سرکوب نکند، این حرکت ملی شود.

خیلی جاهای دیگر هم نمونه‌هایی داریم. مقاومت برای کشف حجاب که اختصاص به مشهد نداشت. مقاومت در همه‌جا شکل گرفته بوده پس رضاشاه با این تحلیل به این نتیجه رسید که «سریع‌تر این قیام را سرکوب کنیم تا گسترش پیدا نکند و در کشور عمومی نشود.»

جایگاه آستان قدس را در این موضوع از جنبه‌های متعددی می‌توان بررسی کرد. به‌هرحال این قیام داخل اماکن متبرکه رخ می‌دهد و خواسته یا ناخواسته درگیر مسئله بوده‌اند. گرچه مبحث مفصلی می‌تواند باشد اما به اجمال اشاره‌ای داشته باشید.

ببینید در آستان قدس چون سال‌ها مسئله این بود که از نگاه دولت، اینجا بزرگ‌ترین مرکز مذهبی ایران است‌. باید نوعی نگاه حکومت رضاشاه که سکولار است و گاهی کشش به سمت لائیتیسه دارد، حفظ شود. حکومت رضاشاه که نمی‌توانست مذهب را از مردم بگیرد و درعین‌حال نمی‌توانست حرم امام رضا(ع) را تعطیل کند.

تمایل حکومت این بود که آستان قدس به‌گونه‌ای اداره شود که:

اول، به مردم متدین ایران یاد بدهد که حرم بروید، اما کاری به سیاست و فرهنگ و اجتماع نداشته باشید.

دوم، باید آستان قدس به مردم بیاموزد که با رضا‌شاه به هر شکلی کنار بیایند.

سوم اینکه، حکومت به آستان قدس نگاه اقتصادی هم داشت. موقوفات حضرت رضا‌(ع) چشم طمع خیلی‌ها را تحریک می‌کرد و بنابراین اینجا درآمدزایی فراوانی برای حکومت داشت. حال فردی مثل محمد‌ولی‌خان اسدی، مورد اطمینان شاه بود، اما چون شاه هم می‌دانست اینجا محیطی مذهبی است، باید فردی را می‌گذاشت که با مذهبی‌ها بتواند کار کند. اسدی هم می‌توانست با نیروهای مذهبی و علما کار کند. در این موقعیت آستان قدس اول به دلیل حفظ منافع خودش و دوم به خاطر درک واقعی‌تر شهر مشهد تمایل به خشونت عریان نداشت؛ اسدی به‌هرحال هرروز در حرم است و مردم را می‌بیند و خیلی فرق می‌کند با کسی مثل سرهنگ قادری که در پادگان نشسته و نگاهی صرفاً نظامی دارد؛ بنابراین این فرد می‌فهمید که حتی رضاشاه اگر تمام قدرتش را هم به پای کشف حجاب بیاورد، خشونت به این روش جواب نمی‌دهد؛ بنابراین موضع آستان قدس در این قضیه همراهی با حکومت رضاشاه و درعین‌حال تلاش برای آرام کردن روند کشف حجاب و همچنین سعی در آرام کردن اعتراض مردم و علماست. به همین خاطر اسدی گاهی اوقات با دروغ‌هایی که می‌گفت، کاری می‌کرد که علما و مردم وارد حرکت نشوند. حتی در روز حرکت هم او گویا به‌دروغ به بهلول و علما گفت که رضاشاه پیامی برایتان دارد، بیایید این را برایتان بگویم؛ بهلول قبول نکرد ولی برخی باور کردند. خب این برای چهره آستان قدس هم خوب نبود که داخل مجموعه این اتفاق بیفتد.

 

به نظر می‌رسد آستان قدس در شروع ماجرا دچار سردرگمی بود و حتی شاید روزهای اول جدی نمی‌گرفت؛ یا شخص خود اسدی، حتی یکی دو روز نبود و حتی برای سرکشی از املاک آستان قدس شهر را ترک کرده بود، این‌ها همه جای تأمل دارد.

به‌هرحال شما اگر به اصل حرکت نگاه کنید و سه چهار روز به این کشتار فجیع باقی مانده، ذهنیت هرکسی این است که عده‌ای از مردم عادی کوچه و بازار مشهد آمده‌اند و بست در مسجد نشسته‌اند. این رسم بست‌نشستن رسم دوره قاجار، صفویه و قبل از آن‌ها هم بوده است. یک مطالبه ساده‌ای هم داشتند و اصلاً پیچیده و سیاسی هم نبود و واقعاً به نظر می‌رسد که حرکت می‌توانست کنترل شود؛ اسدی هم فکر می‌کرده شاید این حرکت چندان گسترده نشود.

از طرف دیگر شاید بدش هم نمی‌آمده به‌نوعی فشار توسط مردم اعمال بشود تا مثلاً دو ضلع دیگر قدرت در استان قدری عقب‌نشینی کنند و بفهمند که اسدی هم زور دارد، آستان قدس هم قدرت دارد تا آن‌ها را کمی به عقب بکشاند؛ اما درعین‌حال روز قبل از حرکت دستور داد آمبولانس و همه‌چیز را آماده کنند؛ یعنی او خودش را با حکومت همراه نشان داد گرچه با شکل خشن موافق نبود اما با اصل قضیه مشکلی نداشت.

منبع: شهرآرا

ثبت نظر

نام:

پست الکترونیک:

خبرنامه

آخرین مطالب
کانال تلگرامی
تبلیغات
140