شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۴ ۱۳:۴۶
به بهانه رونمایی از شیوه دولت تدبیر و امید در تقسیم غنائم پسا برجام
تاملی بر منطق نظری رابطه با کشورهای اروپایی

سعید شعرباف/ سابقه تاریخی برخی از کشورهای اروپایی در کشورمان در دویست سال اخیر، عملکرد دولت‌مردان و رسانه‌های دولتی آنها در فتنه٨٨ و پشتیبانی علنی از جریان‌های ضد جمهوری اسلامی، تجربه‌های تلخ اقتصادی از رابطه با این کشورها پس از انقلاب و ده‌ها عامل دیگر باعث می‌شود که بتوانیم ادعا کنیم، این کشورها همچنان در نقاط انتهایی طیف منافع ملی ما قرار می‌گیرند

606x340_322575

سعید شعرباف/ سفر اروپایی رییس جمهور به پایان رسید و سهم قابل توجهی از غنائم پسابرجام، در میان شرکت های چند ملیتی این دو کشور بویژه فرانسوی ها توزیع شد. پسر بد مذاکرات پنج بعلاوه یک، که پیش از دوران تحریم نیز سابقه بدی در ایجاد اختلال در توسعه فازهای ۲ و ۳ پارس جنوبی و ایجاد ضررهای اقتصادی هنگفت در برداشت از میادین مشترک به نفع قطری ها داشت، در دوران تحریم زودتر از بسیاری از رقبای اروپایی و چند ملیتی، بازار خودرو ایران را به حال خود رها کرده و  از تعهدات قطعی خود سرباز زده بود و در حین مذاکرات هم بارها و بارها نقش پلیس بد و عنصر نیابتی اسرائیلی ها را به عهده گرفته بود، مزد زحمات خود را از «تدبیر و امید» گرفت، از تولید مشترک گوجه فرنگی گلخانه ای با لیسانس فرانسه! تا تولید مشترک خودرو و توسعه میادین نفتی و گازی را به فرانسوی ها واگذار کردیم و خوشبینانه منتظر ثمرات اقتصادی ملموس آن بر بهبود وضعیت اقتصادی کشور هستیم.در این نوشته بنا نداریم، از دید اقتصاد مقاومتی و احیانا منافع ملی به این گونه قراردادها بپردازیم، کاری هم به شیطنت ها و حواشی بعضا قابل تامل و دردآور این دیدارها نداریم، سوال در باب مبنای نظری بسط  روابط اقتصادی با کشورهای اروپایی و آمریکایی است؟ آیا همانگونه که برخی می اندیشند، فضای روابط اقتصادی و سیاسی ربطی به مبانی نظری ما در ارتباط با کشورهای دیگر ندارد؟ اکنون که بنا را بر نزدیکی با کشورهای حوزه اروپا و امریکای شمالی گذاشته ایم، چه معیاری برای اولویت دهی به  کشورهای مقصد و حجم مبادلات با آنها داریم؟ از آنجا که کم کم پای انگلیس و آلمان و هلند و حتی آمریکا هم به بازار ایران باز خواهد شد، چه گونه از عزت و منافع ملی خود در این روابط دفاع کنیم؟ پیش از این به بهانه بازگشایی سفارت انگلیس در تهران، نکاتی را در این باب اشاره کرده بودیم که شاید بازخوانی آنها در این فضا، ضروری به نظر بیاید، اگر چه شواهد نشان می دهد که دولت بنای جدی برای عملی نمودن بسیاری از این قبیل مفاهیم ندارد.

  • در تحلیل روابط سیاسی با کشورها دو نگاه رایج وجود دارد که شاید بتوان آن‌ها را مصادیق نگاه‌های افراطی وتفریطی به مقوله روابط بین‌الملل دانست. نگاه اولی معتقد است که تمام کشورها و جریانات جهانی در دو دسته دوست و دشمن قرار می‌گیرند. ملتزمین به این نگاه در مقام نظر، قائل به وجود شدت و ضعف در دشمنی‌ها و دوستی‌ها هستند اما در عمل حکم یکسانی را بر اعضای هر دسته بار می‌کنند و همه را به یک چوب می‌رانند. فرانسه دشمن است، اروپای اول و دوم دشمن هستند، اسرائیل و آمریکا هم دشمن هستند و همه هم یک حکم عملی دارند اما در نگاه دوم، که ظاهرا در آن سوی دعوا قرار دارد این اعتقاد وجود دارد که اصلا چیزی به نام دوست و دشمن در دنیای جدید و در روابط بین‌الملل وجود ندارد، ممکن است روابط دوستانه و دشمنانه داشته باشیم اما نمی‌توان مرزی برای جداسازی بین دوست و دشمن یا خودی و غیرخودی کشید. هستند کسانی با همین نگاه که معتقدند اساسا چیزی به نام حق نیز در عالم روابط بین‌الملل بی‌معناست و از این جهت پافشاری ملت ایران بر حقوق هسته‌ای خود را نیز یک پارادوکس در عالم سیاست می‌دانند! در یک نگاه اجمالی می‌توان ادعا کرد که رویکرد منطقی در روابط بین‌الملل بر مبنای اصول زیر باید بنا شود که با هر دو نگاه رایج، تفاوت‌های نظری و عملی مشخصی را دارد.
  • شاخص اصلی در تعیین میزان روابط ما با هر کشوری، میزان تطابق مولفه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اعتقادی و تمدنی ما با همین مولفه‌ها در کشور مقصد است. به عبارت دیگر، هر کشور دارای یک بردار چند مولفه‌ای از عناصر مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و… است که به هر میزان که برآیند این مولفه‌ها به مولفه‌های کشور مقصد نزدیک‌تر باشد، روابط نزدیک‌تر و عمیق‌تری باید بین ما شکل بگیرد و هرچه این برآیند دورتر باشد قاعدتا روابط کمتر و دورتری شکل خواهد گرفت. رئوس اصلی این مولفه‌ها و وزن و اهمیت هر یک را مبانی ما (شامل جهان‌بینی، انسان‌شناسی و فرجام‌شناسی) مشخص می‌کند کما اینکه در سایر کشورها نیز مبانی پذیرفته شده همان کشور شکل دهنده و وزن دهنده این مولفه‌ها هستند. با این نگاه، همه کشورها و جریانات بیرونی و حتی داخلی را می‌توان در یک طیف پیوسته فرض کرد که بر اساس فاصله با بردارهای بومی منافع ما (البته به معنای وسیع و دقیق منافع) در اولویت نزدیک و یا دورتری برای رابطه سیاسی با ما قرار می‌گیرند. برخی کشورها در انتهای طیف و برخی بسیار نزدیک‌تر خواهند بود. به عنوان مثال هر دو کشور انگلیس و روسیه در طیف روابط سیاسی با جمهوری اسلامی جایی خواهند داشت اما این کجا و آن کجا. در یکی رابطه حداکثری می‌شود و در آن دیگری فقط در حد ویزا و پاسپورت و کاملا حداقلی. در یکی روابط اقتصادی رو به پیشرفت تعریف می‌شود و در دیگری برای کاهش ارتباط برنامه‌ریزی صورت می‌گیرد.
  •  این نگاه تناقضی با وجود دوست و دشمن در کشورهای طرف ما ندارد و به هیچ‌وجه خدشه‌ای به اصل آن وارد نمی‌کند. در این بیان، گزاره‌های استراتژیک و تمیز دهنده‌ای وجود دارد که این طیف را با حفظ ماهیت طیفی خود به دو بخش دوست و دشمن تبدیل می‌کند. این گزاره‌ها، قواعدی هستند که باز هم از مبانی اتخاذ شده‌اند و به صورت شفاف و غیرقابل تفسیری امکان جداسازی و دسته‌بندی جریانات را دارند. نکته این است که توجه به ماهیت طیفی سبب می‌شود که بدانیم بین دوستانمان هم کشورهایی داریم که دوست‌تر هستند و بین دشمنانمان نیز دشمن تر. قاعدتا در این نگاه، اسرائیل و آمریکای فعلی، در انتهای طیف دشمنی قرار می‌گیرند و از این طرف هم جنبش‌های آزادی بخش و حماس و حزب ا… در نزدیک‌ترین بخش طیف به ما. اتفاقا این نگاه به ما یادآوری می‌کند که همین نزدیک‌ترین دوستان هم نزدیک‌اند یعنی می‌توانند در برخی موارد با ما فاصله داشته باشند، پس با دیدن یک اختلاف تحلیلی مثلا بین ما و حماس کسی نمی‌تواند حماس را هم با داعش و آمریکا در یک گروه دسته‌بندی نماید.
  • آنچه در طول زمان در حال تغییر است، وضعیت ما و کشورهای مقابلمان است نه گزاره‌های جداکننده حق و باطل که الهی و وحیانی هستند. کشورها و گروه‌ها بنا به تغییراتشان در این طیف می‌توانند بالا و پایین بروند پس عجیب نیست که در این سیستم پویا روابطمان با یک کشور در طول زمان بسته به موضع‌گیری‌ها و شرایطش تغییرات وسیعی را تجربه کند اما همواره این اصل رعایت می‌شود که سطح روابط متناسب با وضعیت فعلی تطابق داشته باشد. به عنوان مثال، شوروی سابق و روسیه فعلی را در نظر بگیرید. اگر به تفاوت ماهیت دو کشور شوروی و روسیه در همه ابعاد آن و نزدیک‌ترشدن بردار مولفه‌های این کشور به ما توجه کنید، آنگاه تصدیق خواهید کرد که با شعار نمی‌شود روسیه و چین را که بسیار در طیف روابط به ما نزدیکترند با آمریکا و انگلیس یکسان فرض کرد. کاری که متاسفانه توسط مسئولان دولتی در دوره انتخابات صورت گرفت و آقایان فضا را از شعارهای ضد روس و چین پر کردند اما با وجود گرایش به شدت غرب محور خود، در عمل به شدت روابط خود را با چین و روسیه حداقل در بعد اقتصادی افزایش دادند، رویکرد متناقضی که نشان از نگاه کاریکاتوری و پوپولیستی به این موضوع داشت.

388030_664

 

  • تجربه انقلاب اسلامی نشان داده که اتفاقا در فهم این مسئله مردم ما خیلی جلوتر از مسئولان بوده‌اند. شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر انگلیس مردم ما برخلاف شعارهای مزورانه بسیاری از مسئولان که یک‌روز از دیوار سفارت بالا می‌رفتند و یک‌روز خواهش و التماس و اعلام نیاز به آمریکا را در بوق و کرنا کرده بودند، همواره انطباق بیشتری با واقعیات صحنه بین‌الملل داشته و دارد. زمانی که در نماز جمعه‌های ما مرگ بر انگلیس گفته می‌شد و آقایان اصلاح‌طلب بیشترین رابطه اقتصادی را در اروپا با انگلیس داشتند، نظر مردم به واقعیت‌های بین ما و انگلیس نزدیک‌تر بود. بعدها هم در عمل این گزاره ثابت شد، بیشترین ضربه تحریم را در اروپا از همین فرانسه و انگلیسی خوردیم که اتفاقا متن مردم خیلی جلوتر از آقایان به ماهیتش پی‌برده بودند.
  • سابقه تاریخی برخی از کشورهای اروپایی چون انگلیسی ها در کشورمان در دویست سال اخیر، عملکرد دولت‌مردان و رسانه‌های دولتی آنها در فتنه٨٨ و پشتیبانی علنی از جریان‌های ضد جمهوری اسلامی، تجربه‌های تلخ اقتصادی از رابطه با این کشورها پس از انقلاب و ده‌ها عامل دیگر باعث می‌شود که بتوانیم ادعا کنیم، این کشورها همچنان در نقاط انتهایی طیف منافع ملی ما قرار می‌گیرند و افزایش سطح روابط با آنها، آنهم در ابتدای لیست کشورهای طرف قرارداد با ایران، موضعی منطقی نیست. متاسفانه آقایان دولتی ظاهرا از این موضوع غفلت دارند و این غفلت قطعا به منافع ملی ما ضرر خواهد زد. کاش این دوستان به اندازه دکتر مصدق ماهیت کشورهای مزوری چون انگلیس و فرانسه را درک کنند. درک آمریکایی که مصدق هم از نحوه برخورد صحیح با آن عاجز شد، پیشکش… .

دکتر سعید شعرباف/ استادیار دانشگاه  و عضو سابق شورای مرکزی مجمع مطالبه مردمی مشهد مقدس

برچسب‌ها: ٬

ثبت نظر

نام:

پست الکترونیک:

خبرنامه

آخرین مطالب
کانال تلگرامی
تبلیغات
140