جمعه ۰۲ مهر ۱۳۹۵ ۱۲:۱۷
گفته های دکتر میثم ظهوریان در نشست مناظره الگوی ورود به انتخابات 96
پایه تطبیق مصادیق با شاخص ها توجه به مبانی فکری و رویکردهای کلان کاندیداها است

اگر جهت و بردار حرکت در حوزه اجرایی (یا همان رویکردهای پارادایمی و گفتمانی) در مسیر اشتباهی باشد، مدیریت اجرایی قوی موجب رسیدن به هدف نمی شود. پارادایم ها نشان دهنده ریل گذاری هستند و این ریل اگر کج گذاشته شد، سرعت حرکت بر روی آن الزاما ما را به مقصد نزدیک تر نمی کند. لذا غفلت از رویکردها و نگاه های کلان و توجه صرف به شاخص های راهبردی و فنی و راهکاری در زمینه تطبیق مصادیق با معیارها باعث خواهد شد در تطبیق مصداق دچار خطای استراتژیک شویم.

پایه تطبیق مصادیق با شاخص ها توجه به مبانی و رویکردهای کاندیداها است

 

متن صحبت های دکتر میثم ظهوریان در نشست مناظره با عضو شورای مرکزی تشکل آرمانخواهان واقع بین در موضوع مسایل سیاسی سال آینده با تاکید بر الگوی تطبیق مصادیق با شاخص های انتخاباتی

بر اساس نکاتی که دوستان فرمودند مهمترین مواردی که موضوع این جلسه و محل اختلاف است، نکاتی مانند ارتباط تکلیف با نتیجه، ارتباط آرمان با واقعیت و الگوی تطبیق مصادیق با شاخص ها در انتخابات پیش رو است. اما قبل از آن خوب است نکاتی را در مورد صحبت هایی که برادرمان فرمودند اشاره کنم.

برخی از صحبت هایی که برادر عزیزمان فرمودند مثل کلیدی است که به هر قفلی می خورد ولی هیچ دری را هم باز نمی کند. چه کسی گفته است واقع بینی بد است. چه کسی گفته نباید آرمانخواه بود یا چه کسی گفته در انتخابات نباید دنبال نتیجه بود، اما تمام این کلید واژه ها دارای شقوق و وجوه نظری است که در صورتی که درست تعریف نشود، همین واژه های به ظاهر زیبا ما را از مسیر صحیح منحرف خواهد کرد. لذا اگر می خواهیم بر اساس این مفاهیم اقدام به تطبیق مصادیق انتخاباتی با شاخص ها کنیم می بایست ابتدا تعریف نظری دقیقی از این مفاهیم داشته باشیم. من حتما به تعاریف واژه هایی مانند آرمانخواهی واقع بینانه و ارتباط نتیجه و تکلیف اشاره خواهم کرد، اما قبل از آن از باب سوالی که دوست عزیزمان پرسیدند به مساله اولویت های فعلی کشور اشاره خواهم کرد.

·        اولویت های کشور

در باب اولویت های کشور می توانیم از دو بعد مقطعی و مطلق این اولویت ها را بررسی کنیم. در نگاه مطلق و خارج از بعد مکان و زمان به طور طبیعی مهمترین اولویت هم از نگاه دینی و هم بر اساس تاکیدات رهبری مساله فرهنگ است که بر همه ابعاد زندگی بشر حاکم است و تقدم رتبی دارد، اما با در نظر گرفتن بعد زمان و با توجه به مجموع شرایط کشور و این که در حال حاضر دشمن مهمترین عرصه ای را که برای نبرد با انقلاب اسلامی برگزیده است، اقتصادی است، می توان حوزه اقتصادی را در مقطع حاضر به عنوان مساله اصلی کشور دانست.

·        سطوح تطبیق مصادیق با شاخص ها

پس از فهم این اولویت نکته مهم، الگو و روش تطبیق مصادیق حاضر در انتخابات ۹۶ یا سایر انتخابات ها با این اولویت است. در اینجا نکته مهم این است که دقت کنیم در جایگاهی مثل ریاست جمهوری یا سایر حوزه هایی که نقش سیاستگذاری و هدایتگری در کشور دارند وقتی می خواهیم افرادی را از در یک حوزه مورد بررسی قرار دهیم از کدام سطح باید  ورود کنیم.

بررسی عملکرد و دیدگاه های افراد در حوزه هایی مانند اقتصاد، فرهنگ، سیاست خارجی، سیاست داخلی را می توان از لحاظ استراتژیک، تاکتیکی و فنی مورد بررسی قرار داد، اما باید توجه کنیم تمام این حوزه های موضوعی قبل از استراتژی و تاکتیک و تکنیک دارای پارادایم هستند که مبنا و زیر بنای تولید و انتخاب استراتژی و تاکتیک ها است. پارادایم ها همان نگاه های کلان و مبنایی هستند که رویکرد کلی و جهت گیری کلان نسبت به آن حوزه موضوعی را مشخص می کنند. مثلا در همین مثالی که ما در حال صحبت هستیم که دوستان خواستند مصادیق ترجیحا ناظر به انتخابات ۹۲ و ۹۶ مورد بررسی قرار گیرد ما می توانیم عملکرد کاندیداها را در زمینه اقتصادی از منظر استراتژیک و تاکتیکی و سطح عملیاتی مورد بررسی قرار دهیم و مثلا بگوییم فلانی اینقدر پل ساخت و اینقدر برج سازی کرده و تونل یا خانه ساخته و بعد از لحاظ کمی هم آن را با موارد مشابه مقایسه کنیم و نتیجه بگیریم که این فرد موفق بوده است یا خیر. اما می توانیم پایه تطبیق مصادیق با شاخص ها را با بررسی رویکردهای پارادایمیک و مبنایی فرد در حوزه اقتصاد قرار دهیم که مثلا نگرش مصداق مورد بررسی نسبت به مدل توسعه اقتصادی، الگوی نظام بانکی، مساله عدالت اجتماعی و امثالهم چیست؟

به ویژه وقتی در مورد جایگاهی مثل ریاست جمهوری صحبت می کنیم که خودش قرار نیست مجری باشد ولی تعیین کننده رویکردهای کلان سیستم اجرایی کشور و هماهنگ کننده آن است این رویکرد پارادایمیک اهمیت بیشتری هم پیدا می کند.

شاید آن چیزی که مبنای اختلاف ما با برخی دوستان در انتخاب مصداق انتخابات ۹۲ باشد همین مساله است. مثلا با همین رویکرد اول  اگر عملکرد فردی مانند آقای کرباسچی را هم در شهرداری تهران بررسی کنیم ممکن است نمره بالایی دریافت کند، چون در دوره ایشان هم حجم زیادی از فعالیت های عمرانی اتفاق افتاده است. حتی تا حدی همین مساله در مورد آقای احمدی نژاد هم در زمینه اقتصادی صادق است. یعنی اگر چه حجم کارهای عمرانی و جاده سازی ها و مسکن سازی ها و بردن امکانات به روستاها توسط دولت های نهم و دهم قابل مقایسه با دولت های قبل نیست، اما باز هم ما شاهد تحول مبنایی در حوزه اقتصادی نیستیم. یعنی ایشان هم اگر چه ممکن است در حوزه استراتژیک و تاکتیکی و اجرایی قویتر از دولت های پیش از خود عمل کرده باشد، اما از لحاظ رویکردهای مبنایی و کلان تا حد زیادی در حوزه اقتصاد ادامه دهنده همان رویکردهای پیشین است. البته در حوزه هایی مانند سیاست خارجه ایشان تا حد زیادی در ایجاد تغییر پارادایمیک موفق بود و شاید تعبیر رهبری به دولت نهم که شما قطار انقلاب را به ریل اصلی برگرداندید بر همین اساس بود، اما این اتفاق در عرصه های مهمی مثل اقتصاد و فرهنگ محقق نشد.

در مجموع حرف بنده این است که اگر جهت و بردار حرکت در حوزه اجرایی (یا همان رویکردهای پارادایمی و گفتمانی) در مسیر اشتباهی باشد، مدیریت اجرایی قوی موجب رسیدن به هدف نمی شود. پارادایم ها نشان دهنده ریل گذاری هستند و این ریل اگر کج گذاشته شد، سرعت حرکت بر روی آن الزاما ما را به مقصد نزدیک تر نمی کند. لذا غفلت از رویکردها و نگاه های کلان و توجه صرف به شاخص های راهبردی و فنی و راهکاری در زمینه تطبیق مصادیق با معیارها باعث خواهد شد در تطبیق مصداق دچار خطای استراتژیک شویم.

·        مقایسه مصادیق انتخابات ۹۲ از نگاه شاخص ها

در باب مقایسه آقای قالیباف و جلیلی در انتخابات ۹۲ هم به نظرم همین الگوی تطبیق می تواند منطق اولویت بندی را مشخص کند. اگر چه شاید آقای قالیباف به لحاظ سطوح عملیاتی و تاکتیکی و سابقه اجرایی و حتی فن سخنوری برتری هایی بر آقای جلیلی داشت و به دکتر جلیلی ایرادهایی از این جهات وارد بود اما همین گفتمان روش و دیدگاه مبنایی مشخص و روشن و منطبق با خط انقلاب دکتر جلیلی در برابر نداشتن مبنای فکری روشن و چرخش های مطابق شرایط روز آقای قالیباف وجه ممیزه ایشان بود. البته این به این معنا نیست که بگویم گفتمان آقای قالیباف خلاف خط انقلاب است، بلکه به طور مشخص ایشان نگاه گفتمانی و مبنایی ندارد و افراد اینچنینی توسط اطرافیان مدیریت می شوند. به عنوان مثالی از این فقدان گفتمان برخی موضع های سیاسی آقای قالیباف را در حوزه سیاست خارجه اشاره می کنم.

ایشان در بیان رویکردهای سیاست خارجه خود برای انتخابات ۹۲ می گوید: «دولت باید بتواند سیاست خارجی معقول را در فضای بیرونی مدیریت کند. سیاست خارجه که در آن مساله زمینه سازی برای توسعه محور باشد. دولت توسعه گرا در سیاست خارجی خود به گذر از دیدگاه های احساساتی به سوی واقع گرایی نیازمند است. این رنسانس در سیاست خارجه میزان تنش با دنیای بیرون را کاهش می دهد و این تنش زدایی فرصت های لازم برای توسعه را برای ایران فراهم می کند.»

«روشی که دولت در به دست آوردن این انرژی ]انرژی هسته ای[ دنبال کرده است، بسیار منطقی و مناسب است و باید همین سیاست دنبال شود.» این صحبت های آقای قالیباف در خرداد ماه ۸۴ است یعنی زمانی که ایران به دلیل عقب نشینی  های یک جانبه صنعت هسته ای خود را تعطیل کرده و طرف مقابل همچنان در حال امتیاز گیری بیشتر است. یا ایشان در کتاب خود در زمینه سیاست خارجه که به عنوان مبنای سیاست خارجه ایشان برای انتخابات ۹۲ منتشر می شود می نویسد «حمایت از چنین نظمی برای جهان نباید به گونه ای و با گفتمانی صورت پذیرد که تصویر آن چالش قدرت هژمون باشد یا علاقه با حاکمیت بی نظمی»

مولفه های حاکم بر این گفتمان یعنی کلیدواژه هایی مانند تنش زدایی، محور بودن توسعه در سیاست خارجه و عدم چالش قدرت هژمون  و همچنین ادبیات حاکم بر آن (مثل استفاده از کلمه قدرت هژمون برای پدیده ای که در ادبیات انقلاب اسلامی استکبار خوانده می شود) را اگر مقایسه کنیم عینا مشابه گفتمان حاکم بر سیاست خارجه دولت کنونی است. البته بنده هم می دانم که این ها را سایرینی برای آقای قالیباف می نویسند، اما این ناشی از همان خطر فقدان نگاه پارادایمیک و گفتمانی هست که خیلی راحت امکان انحراف در جهت گیری های کلان و مدیریت شدن توسط اطرافیانی که الزاما به خود فرد هم علاقه ای ندارند را فراهم میکند. خب ما وقتی زمین بازی انتخابات را به شکلی طراحی کنیم و ادبیاتمان طوری باشد که این دال های گفتمانی را تقویت کنیم و زمین بازی و معیارهای ذهنی مردم را به سمتی هدایت کنیم که مزیت و نقطه برتری تجدید نظرطلبان است به شکل طبیعی مردم به سراغ نسخه ای خواهد رفت که بر اساس این معیارها قوی تر باشد. در انتخابات ۹۲ هم امثال آقای ولایتی و محسن رضایی و تا حدی قالیباف با تاکید بر همین دال های گفتمانی بیشتر از این که برای خودشان رای جمع کنند موجب تقویت گفتمانی شدند که نسخه اصلی و تام و تمام آن را مردم در حسن روحانی متجلی می دیدند.

شما آن سمت قضیه گفتمان آقای دکتر جلیلی را در چه در مسایل اقتصادی (تاکید بر استفاده از ظرفیت های درونی به جای اتکا به بیرون و اصلاح نظام بانکی و عدالت اجتماعی) و چه در حوزه سیاست خارجی (تاکید بر رابطه جنوب، جنوب و تهدیدزدایی به جای تنش زدایی و مقاومت در برابر قدرت های استکباری) مقایسه کنید با بیانات این ۳ سال اخیر رهبر معظم انقلاب و به نظرم بر این اساس می توان نتیجه گیری بهتری داشت. البته ایرادات ما به آقای جلیلی مثل قدرت سخنوری پایین، ادبیات نخبگانی نامناسب برای توده ها و سازماندهی و برنامه ریزی ضعیف برای حضور در انتخابات به جای خود باقی است، اما در مقایسه این شاخص ها اولویت را به مسایل مبنایی تر و کلان تر و اساسی می دهیم.

·        نیاز کشور به تحول به جای تغییر برای تمدن سازی

اگر نگاه و الگوی تمدن سازی که رهبر معظم انقلاب آن را غایت انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی می دانند مبنا قرار دهیم و ۴ پیش نیاز انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، تشکیل دولت اسلامی و تحقق جامعه اسلامی را که ایشان برای تحقق آن بر می شمرند، هم قبول کنیم و این نکته ایشان را که می گویند ما الان در مرحله تشکیل دولت اسلامی گیر کرده ایم و هنوز موفق به آن نشده ایم را نیز بپذیریم، آن گاه مساله این است که این تمدن سازی از ایجاد تغییر صرف درون پارادایمی یعنی با پذیرش الگوهایی که تا کنون و به ویژه پس از جنگ کشور بر مبنای آن پیش رفته است، اتفاق نمی افتد. بلکه چنین امری مستلزم تحول بنیادین و اساسی از طریق بازنگری در مبانی فکری و رویکردها و الگوهای توسعه کشور است. آقای قالیباف و امثال ایشان هم مواضع و رویکردها و اطرافیانشان نشان می دهد قادر به تحول در این رویکردها و مبانی نیست و حداکثر توان وی ایجاد تغییر مثبت در چارچوب همان رویکردهای غلط پیشین است. حتی در برخی از حوزه ها مثل سیاست خارجه حضور ایشان می توانست نوعی عقب گرد پاردایمی نسبت به دولت های نهم و دهم ایجاد کند.

همین مشکل در سطح محلی و در شورای شهر مشهد نیز حاکم است. یعنی اگر چه ترکیب شورا اغلب افراد مذهبی و مومن انقلابی هستند و در برخی زمینه ها مانند رویکردهای فرهنگی و بلندمرتبه سازی و ساخت و ساز در ارتفاعات جنوبی تغییراتی را در جهت مثبت شاهدیم، اما به دلیل عدم وجود نگاه مبنایی به مسایلی مانند الگوهای توسعه و تفاوت مبانی توسعه غربی و پیشرفت اسلامی – ایرانی  عملا شاهد تحول اساسی در مدیریت شهری نیستیم و حداکثر آن چه اتفاق افتاده را می توان تغییر مثبت در چارچوب جهت گیری حاکم پیشین دانست. لذا لازم است کنش جریان انقلابی در انتخابات آینده شورای شهر هم به شکلی باشد که افرادی در این نهاد سیاستگذار شهری ورود کنند که علاوه بر مذهبی و مومن و معتقد به انقلاب بودن دارای نگاه مبنایی صحیحی نیز باشند.

·        ارتباط میان نتیجه و تکلیف

دوستمان فرمودند که شما به نتیجه کاری ندارید و صرفا تکلیف محور هستید. من اگر ابتدای بحث عرض کردم هر کدام از این کلید واژه هایی مانند تکلیف و نتیجه تعریف نظری دارند از همین جهت عرض کردم که چنین برداشت های ناقصی نداشته باشیم. یعنی اول ببینیم نتیجه چیست. وقتی نتیجه را صرفا در رای آوردن فلان آقا یا خانم که عنوان و برچسب اصولگرایی هم دارد اما در عملش، در نحوه زندگیش، در تبلیغات انتخاباتی و در رفتارش هیچ نشانی از شاخص های یک نماینده انقلاب اسلامی ندارد، تعریف کنیم، طبیعتا چنین نتیجه گرایی در برابر تکلیف قرار می گیرد. اما این نتیجه محوری اگر ذیل یک معنای بزرگتری تعریف شود، می تواند عین انجام تکلیف باشد. یعنی وقتی می گوییم نتیجه الزاما منظور از این نتیجه یک خروجی کوتاه مدت نصفه و نیمه که صرفا تحقق بد برای جلوگیری از بدتر باشد، نیست. نتیجه ممکن است گاهی در یک فرآیند بلندمدت تر محقق شود و حتی از نتیجه کوتاه مدت حداقلی (انتخاب فردی بد برای عدم انتخاب فردی بدتر) به نفع نتیجه حداکثری تری که همان اصلاح ساز و کار ناعادلانه و فاسد موجود لیست بندی های قبیله ای است، صرف نظر نمود.

·        ارتباط میان آرمان و واقعیت

تعریف آرمان و واقعیت و جایگاه هر کدام در مصداق شناسی های انتخاباتی هم موضوع دیگری است که دوستان خواستند در مورد آن صحبت شود. در تعریف این دو واژه و ارتباط آن ها با یکدیگر بر اساس تقدم دهی رتبه ای که به آن ها بشود، دو نوع نگاه انقلابی و محافظه کارانه شکل می گیرد. در نگاه انقلابی به این دو پدیده آرمانخواهی اصل و هدف است و دیدن واقعیت ابزار رسیدن به آن. در این نگاه رسیدن به آرمان ها غایت است و برای رسیدن به این هدف باید واقعیت  ها را دید، از واقعیت های مطلوب استفاده کرد و واقعیت های نامطلوب را تغییر داد. اما در نگاه محافظه کارانه به این پدیده شما باید واقعیت ها را هر چند نامطوب و نامناسب باشند به همان شکل بپذیری.

در زمینه انتخابات مصداق این نگاه محافظه کارانه و تهدید محور، ائتلاف ها و لیست های ساندویچی بوده است که همیشه در نزدیکی انتخابات با روش رقیب هراسی و ایجاد دوقطبی های کاذب و بدون توجه به حداقلی از شاخص های انقلاب اسلامی و عقلانی افرادی را به جریان انقلابی تحمیل کرده و وارد نهادهای تصمیم گیرکشور می کرده اند. به عنوان مثال در همین انتخابات­های مجلس مشهد بر اساس همین نگاه تهدید محور یک گروه اقلیت سیاسی که اغلب فاقد پایگاه اجتماعی جدی هم بوده اند افرادی مانند صدیقی و شیرازیان و عسگری و امثالهم را که فاقد حداقل هایی از شاخص های یک نماینده بوده اند به اسم اصولگرا و پیرو خط امام و … به بدنه انقلابی جامعه در قالب لیست هایی تحمیل می کرده اند و این افراد هم پس از این که با کنش سیاسی و فعالیت و رای بدنه انقلابی جامعه وارد مجلس می­شدند، با عملکردشان بیشتر باعث آبروریزی می شده اند. استدلال هم معمولا نظریه صالح مقبول بوده است ولی جالب این است که اغلب این گزینه ها غیر از این که اصل صالح بدنشان محل تردید جدی بوده است، اصولا مقبولیت پیشاپیشی هم نداشته اند و با قرار گرفتن در همین لیست های آقایان و ترساندن انقلابی ها از طرف مقابل برایشان رای جمع می شده است و در برابر همین گزینه ها در همین مشهد افرادی مانند دکتر جلیلی، دکتر وکیلی و مهندس سلیمی نمین که هم چهره های مردمی و انقلابی بوده اند و هم حمایت بخش مهمی از جامعه نخبگانی را داشته اند، حذف می شدند.

در برابر این پدیده نامطلوب تفسیر محافظه کارانه از کلید واژه واقع بینی  با نگاه کوتاه مدت به نتیجه، در برابر این پدیده سریع تسلیم می شود. اما در نگاه آرمانخواهانه به واقع بینی این پدیده به عنوان یک مکانیزم فاسد و نامطلوب باید تغییر کند تا بتوان نتیجه مطلوب را کسب نمود.

·        نتایج نگاه محافظه کارانه به واقع بینی

شما نتیجه آن نگاه اول محافظه کارانه را می توانید در دو مجلس قبل که اکثریت مطلق آن اصولگرا بودند لمس کنید. ما شاهد بودیم در همان مجلسی که دویست و چند نفر نامه حمایت از رحیمی برای معاونت ریاست جمهور را امضا می کردند، همان مجلس قانون وقف دانشگاه آزاد را هم تصویب می کرد و در همان مجلس هم نزدیک به ۱۵۰ نماینده از آقای مرتضوی در تامین اجتماعی پول می گرفتند. طبیعی است وقتی این افراد با همین منطق محافظه کارانه و کنش و حمایت بدنه انقلابی جامعه وارد مجلس شدند، عامه مردم هم عملکرد همین جماعت را به نام جریان انقلابی می گذارند.

با همین نگاه محافظه کارانه به واقع بینی ظرفیت های بالای جریان انقلابی در انتخابات برای افرادی ضعیف و غیر انقلابی و بعضا فاسد هزینه شده ­است و بعد عملکرد همین افراد به نام جریان انقلابی تمام شده است.

در همین مشهد در اولین انتخابات مجلس شورای اسلامی علی رغم این که اغلب احزاب پرقدرت سیاسی مثل حزب جمهوری از کاندیداهای دیگری حمایت می کردند شخصی جوان و فاضل مانند شهید دیالمه با حمایت همین بدنه مجموعه تشکل های اجتماعی و مردمی فعال و روحانیون انقلابی وارد مجلس شد که در همان مدت کوتاه فعالیتش در مجلس نشان از یک نماینده طراز انقلاب اسلامی داشت.

البته بنده با وحدت مخالف نیستم، اما وحدتی که حول اصول و ارزش ها باشد نه حول قبیله گرایان سیاسی که می خواهند مجلس را به عصاره قبایل سیاسی و نه عصاره فضایل ملت تبدیل کنند.

 

ثبت نظر

نام:

پست الکترونیک:

خبرنامه

آخرین مطالب
کانال تلگرامی
تبلیغات
140