هنر و ادبیات
  • photo_2016-07-03_11-31-31 قسمت دوازدهم
    سفرنامه فلوجه

    بالای بلندی کنار ریل‌ها لحظه‌ای بلند می‌شوم و فیلم می‌گیرم و زود سرم را پایین می‌آورم. این سفر تک پایه همراهم نیست. یاد آرپی جی‌زن‌ها می‌افتم. البته کل دوربین من نصف یک گلوله آرپی جی هم نیست. سریع پایین می‌آیم. با سید به چند متر عقب‌تر، محل تجمع نیروهای ذخیره می‌رویم.

  • photo_2016-07-03_10-50-16 قسمت یازدهم
    سفرنامه فلوجه

    راه زیر ریل آسمانی باز شده است. یک نقطه رهایی و رزمنده‌هایی آسمانی‌تر. ال سی دی دوربین را به دلیل نور زیاد می‌بندم. عینک را توی دست می‌گیرم. چشم را به ویزور می‌چسبانم و لذت می‌برم. به این شکل بهتر می‌توانم ادای بچه‌های آسمانی روایت فتح را در آورم. از جوان ۱۵ -۱۶ ساله می‌بینم تا پیرمرد بالای ۷۰ ساله. درست مثل روزهای دفاع مقدس؛ همه نشانه‌ها همانهاست. ریش و لبخند و پیشانی بند؛ لباس‌های نه یکدست و زیاد منظم؛ کلاشینکوف؛ ذکرو دعا و البته شهادت.

  • photo_2016-07-11_09-48-17 قسمت دهم
    سفرنامه فلوجه

    از ساعت ۶ خوابم نمی‌برد. سید گفته بود؛ صبح زود برای عملیات می‌رویم. اما تا بلند شدن آن‌ها که از روز قبل خستگی زیادی دارند، ساعت از ۸ هم می‌گذرد.

  • photo_2016-07-10_22-16-33 قسمت نهم
    سفرنامه فلوجه

    یکی از عادات ناپسند برادران عراقی ما اسراف یا به قول خودشان تبذیر است.

  • photo_2016-07-03_11-31-31 قسمت هشتم
    سفرنامه فلوجه

    دیشب شام را خورده و نخورده، گفتند باید برویم عملیات. گفتیم ما را هم ببرید، گفتند این عملیات با آن عملیات فرق دارد! فهمیدیم هم به عملیات، عملیات می‌گویند و هم به اتاق جلساتی که در آن برای عملیات‌ها نقشه می‌کشند.

  • photo_2016-07-03_11-31-21 قسمت هفتم
    سفرنامه فلوجه

    امروز شاید کم کارترین روز سفر است. به عملیات پاکسازی صبح نمی‌رسیم. می‌گویند محدود بوده به چند محله شهر و بعد از زدن چند موشک و فرار داعش، خیلی زود جمع شده است. مقداری از رفت‌وآمد ماشین‌ها و تجهیزات و از محل استقرار موشک‌اندازها فیلم می‌گیریم و به مقر باز می‌گردیم.

  • photo_2016-07-03_10-50-16 قسمت ششم
    سفرنامه فلوجه

    در شرایط جنگی آن هم در عراق جنگ زده، خیلی از مفاهیم روزمره و طبیعی زندگی ما ایرانی‌های راحت طلب، رنگ دیگری دارد. اینکه هر زمان اراده کنیم، کلید لامپ را بزنیم یا موبایلمان را به شارژ یا روشن کردن بخاری و کولر.

  • photo_2016-07-03_10-55-30 قسمت پنجم
    سفرنامه فلوجه

    اینجا خوابیدن و بیدار شدن معنایی غیر شهری دارد. شب بیهوش شدن و صبح با گرما بیدار شدن. صبح زود وقتی موتور برق قطع می‌شود، بیدار می‌شویم.

  • photo_2016-07-03_11-31-31 قسمت چهارم
    سفرنامه فلوجه

    ظهر سید را دوباره می بینیم. در مقر تدارکات نیروها که یکی دو خانه بزرگ ویلایی دو طبقه است. خانه هایی که مدتی دست داعش بوده و حالا دست بدست شده است. کف سالن‌ها هنوز بقایای خون‌های لخته شده دیده می‌شود.

  • photo_2016-07-03_11-31-21 قسمت سوم
    سفرنامه فلوجه

    از ۶ صبح بیدارم. نگران که چطور و با چه کسی به فلوجه خواهیم رفت. حدود ۹ آقا سیدی که یکی از فرماندهان سرایاست از راه می رسد. وسایل را توی لندکروز می گذاریم وراه می افتیم. سید با دستی از گردن آویزان، خوش اخلاق و مهربان. مثل فرماندهان دفاع مقدسی خودمان، شباهتی به خشونت نظامی ها ندارد.

خبرنامه

آخرین مطالب
کانال تلگرامی
تبلیغات
140